
طريقت من عاشق به آشكار و نهان گهي خماري و مستي و گه چو آب روان
چو بلبلي كه به صوتش گل آرميده خموش ز رنگ و بوي شقايق دلم رميه ه ز جان
ز زلف مشكي ليلي ، نمي دهم لاخي به سروران سران و به دلبران جهان
بدان ز جرگه ي رندانم و مگير عيبم رها ز بند مكانم ، رها ز جور زمان
دمي پياله بدين دست و آن به شانه ي يار دمي ز دوري آن يارمهربان گريان
نمي رود به قلم مسلكم ، ولي منعم همين بدان كه مرض ها بدو شود درمان
